این حالت، هیچ قیدی ندارد
جز اینکه بفهمم
دستهایم اصیل نیست
آغوش، نجیب نیست
و اسبی رم کرده است
در گلههای اطرافم
به هیچ افساری، رام نمیشوم.
این حالت، از جنون تو نیست
رقاصهای ست بیقید در من
که با ساز تو، متولد شده.
با من نرقص
سالهاست از آغوش افتادهام
واین ضیافتهای گاه و بیگاه
خاطرات پیرزنی ست
که جوانیاش را در من مرور میکند.
با من نخواب
در تن ِ من کابوسهایی ست
که راحت به مردان جوان تن میدهند.
